زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
مدل کسبوکار نتفلیکس؛ اقتصاد اشتراک، محتوا و مشتری
برای شناخت نتفلیکس، بهتر است ابتدا به مدل کسبوکار آن نگاه کنیم. نتفلیکس صرفاً محتوای تصویری ارائه نمیکند؛ بلکه مجموعهای از محتوا، فناوری، زیرساخت توزیع دیجیتال و رابطه مستقیم با مشتری را در قالب یک مدل اقتصادی ترکیب کرده است.
یکی از پایههای اصلی این مدل، اشتراک است. در مدل اشتراکی، مشتری برای دسترسی مستمر به یک خدمت هزینه پرداخت میکند. بنابراین شرکت به جای تمرکز صرف بر تعداد معاملات، باید به شاخصهایی مانند جذب مشتری، حفظ مشتری، میزان استفاده و ارزش طول عمر مشتری توجه کند.
این مدل یک مزیت مهم دارد: درآمد میتواند تکرارشونده باشد. اما در مقابل، یک مسئولیت جدی نیز ایجاد میکند. مشتری هر دوره میتواند درباره ادامه یا توقف اشتراک تصمیم بگیرد.
به همین دلیل، ارزش نتفلیکس فقط در جذب مشترک جدید خلاصه نمیشود. کیفیت تجربه مشتری، تنوع محتوا، قیمتگذاری، عملکرد فنی و جذابیت آثار موجود همگی بر تصمیم مشتری تأثیر میگذارند.
عنصر دوم، محتوا است. نتفلیکس برای جذب و نگهداری مخاطب به مجموعهای از فیلمها، سریالها و تولیدات اختصاصی نیاز دارد. محتوای موفق میتواند باعث افزایش توجه عمومی به برند شود و در برخی بازارها به یکی از عوامل جذب مشتری تبدیل شود.
اما تولید محتوا هزینهبر است و هیچ تضمینی وجود ندارد که هر اثر تولیدشده موفق شود. بنابراین مدیریت سرمایه در صنعت سرگرمی اهمیت بسیار بالایی دارد.
عنصر سوم فناوری است. نتفلیکس باید امکان دسترسی مشتری به محتوا را در دستگاهها و شرایط مختلف فراهم کند. تجربه کاربری ضعیف میتواند حتی محتوای خوب را تحت تأثیر قرار دهد.
عنصر چهارم داده است. رفتار کاربران میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره نوع محتوای مورد علاقه، زمان تماشا و الگوهای مصرف ایجاد کند. تحلیل این اطلاعات میتواند در تصمیمگیریهای مربوط به محصول و تجربه کاربر نقش داشته باشد.
در نگاه چرو، مدل نتفلیکس یک نکته مدیریتی مهم دارد:
مشتری، محتوا، فناوری و درآمد نباید جدا از یکدیگر دیده شوند.
این چهار عنصر در یک چرخه اقتصادی قرار گرفتهاند. محتوا برای جذب مخاطب اهمیت دارد؛ فناوری دسترسی را آسان میکند؛ تجربه مناسب میتواند به حفظ مشتری کمک کند و درآمد حاصل از مشتری امکان سرمایهگذاری بیشتر در کسبوکار را فراهم میکند.
بنابراین نتفلیکس را میتوان نمونهای از یک کسبوکار پلتفرمی و اشتراکی دانست که تلاش کرده است چند دارایی متفاوت را در یک سیستم واحد به ارزش اقتصادی تبدیل کند.
درس مهم برای کسبوکارهای دیگر این است که گاهی رشد واقعی نه از فروش بیشتر یک محصول، بلکه از طراحی یک مدل کسبوکار بهتر ایجاد میشود.