بانه بلوار سقز پاساژ گلستان ورودی 3-4 پلاک 51
کد پستی 6691914695

چرا مدیران محبوب معمولاً بحران را بدتر می‌کنند؟ تضاد پنهان بین محبوبیت و بقا

زمان تقریبی مطالعه: 4 دقیقه

فهرست مطالب …

 

چرا مدیران محبوب معمولاً بحران را بدتر می‌کنند؟ تضاد پنهان بین محبوبیت و بقا

 

در شرایط عادی، محبوبیت مدیر یک مزیت رقابتی محسوب می‌شود. تیم همراه‌تر است، تعارض کمتر است و فضای سازمانی نرم‌تر به نظر می‌رسد. اما همین ویژگی‌ها در بحران، به‌طور paradoxical به عامل تشدید فروپاشی تبدیل می‌شوند. ایلان ماسک دقیقاً به همین دلیل، محبوبیت را در بحران یک «ریسک مدیریتی» می‌داند.

 

اولین مشکل مدیران محبوب، تأخیر در تصمیم‌های دردناک است. بحران نیازمند اقدام‌های تیز، سریع و اغلب نامحبوب است: تعدیل، حذف پروژه‌های دوست‌داشتنی، تغییر نقش افراد کلیدی و شکستن قراردادهای نانوشته. مدیر محبوب ناخودآگاه این تصمیم‌ها را به تعویق می‌اندازد، چون هر تصمیم، بخشی از سرمایه عاطفی او را می‌سوزاند.

 

دومین مسئله، تحریف واقعیت است. تیم‌ها تمایل دارند به مدیر محبوب، خبرهای خوب بدهند و داده‌های بد را نرم یا پنهان کنند. این پدیده که در روان‌شناسی سازمانی با عنوان «Affection Bias» شناخته می‌شود، باعث می‌شود مدیر بحران را دیرتر و ضعیف‌تر از واقعیت ببیند. ماسک عمداً فاصله عاطفی ایجاد می‌کند تا داده خام و بی‌فیلتر دریافت کند.

 

سومین عامل، شکل‌گیری اجماع کاذب است. در اطراف مدیر محبوب، مخالفت هزینه دارد. افراد نمی‌خواهند رابطه خوب را خراب کنند. نتیجه، جلساتی آرام، مؤدب و بی‌اثر است؛ دقیقاً همان چیزی که در بحران مرگبار است. ماسک این آرامش را نشانه خطر می‌داند، نه سلامت.

 

چهارم، مدیر محبوب تمایل دارد بحران را «قابل‌تحمل» جلوه دهد. او با امید دادن زودهنگام، وعده‌های آرام‌بخش و پیام‌های همدلانه، فشار روانی را کاهش می‌دهد، اما هم‌زمان حس فوریت را هم از بین می‌برد. در حالی‌که بحران بدون حس فوریت، به‌سرعت مزمن می‌شود.

 

از منظر نظریه رهبری، محبوبیت مدیر باعث می‌شود «تصمیم به‌جای سیستم» شخصی شود. یعنی شکست‌ها به‌جای اینکه هزینه سیستم باشند، به هزینه عاطفی رهبر تبدیل می‌شوند. مدیر برای محافظت از خود، ناخودآگاه از تصمیم‌های ریشه‌ای فرار می‌کند.

 

ایلان ماسک مسیر معکوس را انتخاب می‌کند. او ترجیح می‌دهد زود منفور شود تا دیر نابود شود. این انتخاب، به او اجازه می‌دهد تصمیم‌هایی بگیرد که اگر محبوبیت دغدغه اصلی بود، هرگز اجرایی نمی‌شدند. در منطق ماسک، سازمانی که زنده نماند، ارزشی برای دوست داشته شدن ندارد.

 

نکته مهم این است که این تحلیل به معنای بی‌اهمیت بودن انسان‌ها نیست. بلکه به معنای تقدم بقا بر رابطه است. رابطه سالم، فقط در سازمان زنده معنا دارد. مدیر محبوبی که سازمان را به فروپاشی می‌کشاند، در نهایت هم محبوب نخواهد ماند.

 

در جمع‌بندی، بحران میدان رهبری احساسی نیست. مدیرانی که سرمایه اصلی خود را محبوبیت می‌دانند، معمولاً توان پرداخت هزینه‌های بقا را ندارند. ایلان ماسک نشان می‌دهد که در بحران، محبوبیت نه‌تنها دارایی نیست، بلکه می‌تواند عامل مرگ سیستم باشد.


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

دانلود نسخه موبایل

برای دسترسی راحتتر و بیشتر به خدمات ما

اپلیکیشن شرکت بازرگانی تجاری چرو در بانه را دانلود کنید

دانلود نسخه اندروید
دانلود نسخه ios
whatsapp