زمان تقریبی مطالعه: 8 دقیقه
دراکر مسئله «نوآوری» را نیز مرتبط با نقش مدیر میدانست. البته نوآوری خودبهخود اتفاق نمیافتد، بلکه نیازمند مدیریت است. مدیر باید بستری بسازد که در آن ایدهها رشد کنند، آزمایش شوند و از شکست درس گرفته شود. مدیر باید به جای ترسیدن از اشتباه، یادگیری سازمانی را تقویت کند. به این شکل نوآوری به بخشی از فرهنگ تبدیل میشود.
نقش مدیر در سازمان از نگاه پیتر دراکر
پیتر دراکر نقش مدیر را یکی از مهمترین محورهای موفقیت سازمان معرفی میکرد. از نگاه او مدیر صرفا یک مقام اجرایی نیست که کارها را تقسیم کند یا گزارشها را بررسی نماید. دراکر مدیر را نیرویی میدانست که باید مسیر درست را ببیند، تصمیمهای درست بگیرد و سازمان را به سمت تحقق مأموریت خود هدایت کند. به همین دلیل برداشت دراکر از مدیریت، رویکردی عمیق، انسانی و نتیجهمحور است.
در اندیشه دراکر اولین پرسشی که مدیر باید همیشه با خود مطرح کند این است که سازمان چه چیزی باید به دست آورد. او معتقد بود مدیران باید از «فعالیت» به «نتیجه» حرکت کنند. بسیاری از سازمانها وقت و انرژی خود را صرف کارهای زیاد میکنند، اما نتیجهای که جامعه یا مشتری نیاز دارد به دست نمیآورند. دراکر تأکید میکرد مدیر باید بداند سازمان چرا وجود دارد و چگونه میتواند برای ذینفعان ارزش ایجاد کند.
دراکر همچنین بر این باور بود که مدیر باید هدفگذاری کند و سپس به پیگیری اهداف بپردازد. از دید او هدفها باید روشن، قابل اندازهگیری و متناسب با واقعیتهای محیط باشند. مدیر زمانی ارزشمند است که بتواند بین آرزوهای سازمان و امکانات واقعی تعادل ایجاد کند. او معتقد بود هدفهای مبهم به سردرگمی سازمان میانجامد و باعث میشود کارکنان نتوانند بدانند چه کاری برای تحقق مأموریت انجام دهند.
یکی از مفاهیم بنیادین در اندیشه دراکر این است که مدیر باید مسئولیت «خود مدیریتی» را نیز بپذیرد. یعنی مدیر فقط مسئول عملکرد دیگران نیست، بلکه باید توانایی یادگیری مداوم را در خود تقویت کند. دراکر مدیرانی را ارزشمند میدانست که با توجه به تغییرات محیطی، روشهای تصمیمگیری خود را اصلاح میکنند و از تجربهها درس میگیرند. مدیری که ثابتقدم و بدون بازنگری عمل کند، در برابر تغییرات شکست خواهد خورد.
از نگاه دراکر تصمیمگیری بخش مهمی از کار مدیر است، اما او تصمیمگیری را به معنی اقدام عجولانه یا تکیه بر حدس نمیدانست. مدیر باید بر اساس اطلاعات درست و تحلیل واقعبینانه تصمیم بگیرد. همچنین مدیر باید میان تصمیمهای کوتاهمدت و اثرات بلندمدت تمایز قائل باشد. بسیاری از تصمیمها در ظاهر سریع و عملی به نظر میرسند، اما ممکن است در بلندمدت برای سازمان هزینههای پنهان و سنگینی ایجاد کنند.
دراکر جایگاه مدیر را در «ایجاد نظام» نیز بسیار مهم میدانست. او اعتقاد داشت مدیریت موفق بدون ساختار و سازوکارهای مناسب ممکن نیست. به همین دلیل مدیر باید چارچوبهایی برای برنامهریزی، اجرا، کنترل و بهبود ایجاد کند. کنترل از دید دراکر صرفا به معنی نظارت سختگیرانه نیست؛ کنترل یعنی بازخورد گرفتن از عملکرد و اصلاح مسیر بر اساس واقعیتها. مدیر باید به جای کنترل افراد، روی سیستمها و فرایندها تمرکز کند تا سازمان بتواند پایدارتر عمل کند.
از نظر دراکر، مدیر باید به کارکنان به شکل «منبع انسانی» صرف نگاه نکند، بلکه آنها را موجوداتی بداند که ظرفیت رشد و مسئولیتپذیری دارند. بنابراین مدیر موفق باید شرایطی فراهم کند که کارکنان بتوانند دانش، مهارت و انگیزه خود را به بهترین شکل به کار بگیرند. دراکر حتی معتقد بود سازمانها باید کارکنان را در مسیر معنا و نتیجه قرار دهند، نه صرفا در مسیر دستورهای ریز و روزمره.
دراکر همچنین درباره سبک رهبری مدیر نکتههای مهمی دارد. او معتقد بود مدیر باید الهامبخش باشد، اما الهام بدون عمل و بدون جهتدادن به اهداف سازمانی ممکن نیست. یک مدیر باید نشان دهد چگونه میتوان با نظم، شفافیت و اخلاق، سازمان را به جلو برد. اخلاق مدیریتی در اندیشه دراکر بسیار پررنگ است، چون او اعتماد را عامل اصلی ثبات سازمان میدانست.
در نگاه دراکر، مدیر باید به ارتباطات سازمان نیز توجه کند. سازمان شبکهای از روابط است و مدیر باید بتواند جریان اطلاعات را درست برقرار کند. زمانی که اطلاعات به موقع در اختیار تصمیمگیران قرار نگیرد یا اهداف به درستی منتقل نشود، هماهنگی از بین میرود و سازمان انرژی خود را برای رفع سوءتفاهمها مصرف میکند. دراکر مدیران را به شفافیت در ارتباطات و توضیح منطق تصمیمها دعوت میکرد.
یکی دیگر از مسئولیتهای مهم مدیر از دید دراکر، ساختن آینده است. او معتقد بود مدیر فقط نباید برای مدیریت زمان حال تلاش کند، بلکه باید برای رخدادهای آینده آماده شود. این آمادهسازی یعنی تحلیل روندها، شناسایی فرصتها و جلوگیری از غافلگیری. سازمانهایی که آینده را نادیده میگیرند، در تغییرات ناگهانی دچار شوک میشوند. مدیر باید با نگاه آیندهنگرانه، مسیر حرکت سازمان را پایدار نگه دارد.
در نهایت، نقش مدیر در اندیشه دراکر با یک پیام کلیدی جمعبندی میشود: مدیر باید کاری کند که سازمان «درست» کار کند، نه صرفا «زیاد» کار کند. او باید نتیجه را هدف قرار دهد، هدف را به فعالیت تبدیل کند، و با ایجاد نظامهای مناسب، کارکنان را به سمت ارزشآفرینی هدایت کند. مدیر موفق کسی است که بین نیازهای جامعه، انتظار مشتری و تواناییهای واقعی سازمان هماهنگی ایجاد میکند.
در دنیای امروز که محیط کسبوکار پیچیدهتر و رقابت شدیدتر شده است، اهمیت نگاه دراکر به نقش مدیر بیشتر از گذشته احساس میشود. مدیرانی که به جای گرفتار شدن در روزمرگی، بر نتیجه، یادگیری و مسئولیت اجتماعی تمرکز میکنند، قادرند سازمانهای خود را به سمت رشد پایدار هدایت کنند. اندیشه دراکر برای مدیرانی که دنبال مدیریت حرفهای و اثرگذار هستند، همچنان یک راهنمای عملی و معتبر به شمار میآید.