زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
استراتژی بازاریابی کوکاکولا؛ فروش محصول یا ساختن تجربه؟
بازاریابی کوکاکولا یکی از قابلتوجهترین بخشهای تاریخ این شرکت است؛ اما نکته مهم این است که تبلیغات کوکاکولا فقط برای معرفی یک نوشیدنی استفاده نشده است.
برند طی دههها تلاش کرده است محصول خود را با مفاهیمی مانند لحظههای مشترک، شادی، دوستی و ارتباط اجتماعی پیوند دهد.
در تاریخ رسمی شرکت، کمپینهایی مانند «I’d Like to Buy the World a Coke» بهعنوان نمونهای از تلاش کوکاکولا برای ایجاد ارتباط عاطفی میان برند و مخاطب مطرح شدهاند.
از دید بازاریابی، این روش یک تفاوت مهم ایجاد میکند.
شرکت بهجای اینکه همیشه بگوید «محصول من چیست»، تلاش میکند به مخاطب نشان دهد «این محصول در زندگی تو چه معنایی دارد».
این موضوع در بازاریابی مدرن اهمیت زیادی دارد.
مشتری معمولاً فقط ویژگی فنی محصول را نمیخرد. موقعیت استفاده، احساس، راحتی، اعتماد و تصویری که از برند دارد نیز میتواند در تصمیم خرید مؤثر باشد.
کوکاکولا همچنین از قدرت تکرار استفاده کرده است. وقتی یک نام، بستهبندی و هویت بصری برای مدت طولانی و در بازارهای مختلف دیده میشود، احتمال شکلگیری شناخت برند افزایش پیدا میکند.
اما نکته مهم این است که بازاریابی بدون محصول و توزیع مناسب کافی نیست.
یک تبلیغ میتواند مشتری را وارد فروشگاه کند، اما تجربه محصول تعیین میکند که آیا مشتری دوباره برمیگردد یا خیر.
بنابراین میتوان سیستم بازاریابی کوکاکولا را به سه بخش نگاه کرد:
ایجاد آگاهی از برند؛
ایجاد ارتباط ذهنی و عاطفی؛
و تبدیل این ارتباط به خرید و مصرف تکرارشونده.
از نگاه چرو، این مدل برای کسبوکارهای کوچک نیز قابل استفاده است.
یک فروشگاه نباید فقط بگوید «این کالا را دارم».
باید مشخص کند این کالا برای چه کسی مناسب است، چه مشکلی را حل میکند، چه تفاوتی دارد و چرا مشتری باید به فروشگاه اعتماد کند.
محتوای آموزشی، معرفی محصول، مقایسه، داستان برند و تجربه مشتری، همگی میتوانند بخشی از بازاریابی باشند.
کوکاکولا نشان میدهد که بازاریابی حرفهای صرفاً افزایش تبلیغات نیست.
بازاریابی یعنی ساختن یک مسیر ذهنی از شناخت برند تا تصمیم خرید.
و اگر این مسیر درست طراحی شود، محصول از یک کالای ساده به بخشی از تجربه مشتری تبدیل میشود.